۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه

سال جدید دانشگاه‌ها؛ ستاره دارها هنوز در زندانند


 جرس: سال تحصیلی جدید دانشگاه ها در حالی آغاز شده است که تعدادی از دانشجویان به دلیل فعالیت های صنفی و سیاسی پشت میله های زندان بسر می برند. این در حالی است که کامران دانشجو وزیر علوم در آستانه بازگشایی دانشگاه گفته بود " چیزی که من و این دولت می‌خواهیم این است که دانشجویان ما باید آزادی داشته باشند و در چارچوب مقررات حرف‌هایی که می‌خواهند بزنند؛ چه این سخنان نقدی تند باشد و چه تعریف و تمجید."

تبعیدی که تمامی ندارد
مجید دری دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی است که این روزها را در زندان در تبعید بسر می برد. این فعال دانشجویی از سال 87 با تعلیق های پی در پی از سوی کمیته انضباطی دانشگاه علامه مواجه بود تا اینکه در تیرماه از دانشگاه علامه طباطبایی اخراج شد. تنها جرم این دانشجوی دربند این است که به احکام خود و دیگر دانشجویان محروم از تحصیل اعتراض کرده است.
منور هاشمی، مادر مجید دری در چهارمین سال محرومیت فرزندش از حضور در دانشگاه به "جرس" می گوید: " این چهارمین سالی است که دانشگاهها باز می شود و مجید در زندان است. مجید را ترم به ترم از تحصیل محروم کردند و ترم چهارم که از تحصیل محروم شد بازداشتش هم کردند."
او در ادامه با بیان اینکه نه تنها او را از ادامه تحصیل محروم کردند بلکه مدرک سنواتی را که واحد درسی دانشگاه گذرانده به او نمی دهند. هاشمی می افزاید: "مجید فقط بیست واحد درسی اش مانده بود و وقتی من دانشگاه رفتم و گفتم حداقل فوق دیپلم باید به او بدهید، گفتند ما هیچگونه مدرکی به شما نمی دهیم و برای گرفتن مدارکی که در زمان ثبت نام گذاشته از جمله دیپلم باید اول بدهی هایش را به دانشگاه بدهد و تسویه حساب کند تا دیپلمش را بدهیم. این در حالی است که زمانیکه من نامه اخراج او از دانشگاه را گرفتم در آن نوشته بودند که می تواند فوق دیپلم بگیرد اما گفتند به ما اعلام شده به جز مدارکی که خود مجید برای ثبت نام داده هیچ مدرک دیگری به شما ندهیم. فقط آدرس حسابداری را دادند که برویم تسویه حساب کنیم تا دیپلمش را بدهند یعنی تمام سالهایی که مجید درس خوانده هیچ هیچ! بجای گرفتن فوق دیپلم و واحدهایی هم که در دانشگاه گذرانده فقط باید پول بدهیم بدون گرفتن مدرک! دستمان هم به هیچ جا بند نیست و کسی جوابگوی ما نیست."
مادر مجید دری خاطرنشان می کند: "مجید و بچه های دیگر که در آذر 87 در اعتراض به محرومیت از تحصیل تحصن کرده بودند، خود دانشگاه او را تحویل ماموران اطلاعات دادند. بعد هم که در زندان اعتصاب غذا کردند و آزاد شدند و خود رئیس دانشگاه علامه قول داد که مجید را در بهمن ماه ثبت نام کند اما بهمن ماه باز مجید را ثبت نام نکردند و اصلا دیگر در دانشگاه راهمان ندادند. بعد در سال 88 هم که مجید را بازداشت کردند و از آن زمان در زندان است. تا الان که هر چه درخواست برای مرخصی او داده ایم پاسخی نداده اند. عروسی برادرش هم است و دوباره حدود یکماه است که هم ما و هم خود مجید درخواست مرخصی داد اما هر سه شنبه که برای پیگیری مراجعه می کنم می گویند هنوز موافقت نشده است."
روز سه شنبه که دادستانی رفته بودم با نماینده دادستان صحبت کردم و گفتم که شما مگر نمی گویید دانشجوی زندانی سیاسی نداریم پس مجید برای چه در زندان است؟ مگر مجید غیر از تلاش برای ادامه تحصیل کار دیگری کرده است؟ جوابی که به من داد این بود که "شما ناراحت نباش دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد". ما که در این سالها همه چی هم از سوختش و هم از سازش دیده ایم و کسی نیست پاسخگو باشد. وقتی هم که حرفهایمان را می زنیم تهدید می شویم که چرا با رسانه ها مصاحبه کرده ایم...روزبه روز هم که مجید در زندان از بین می رود نه امکانات ورزشی و کتابخانه در زندان است نه هیچ امکانات دیگری. اعصابش هم بهم ریخته و مشکلات جسمی اش هم که همچنان همانطور است نیاز به رسیدگی دارد..."
انتقام از خانواده
آرش صادقی دیگر دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی است که غریبانه ترین روزهای جوانی خود را در بند امنیتی سپری می کند.
یکی از دوستان این فعال دانشجوی دربند با اشاره به وضعیت بد روحی او عنوان می کند: "آرش وضعیت روحی و جسمی مناسبی ندارد و متاسفانه بازجوی او تمام تلاش خودش را می کند که وضعیت دشوار او در سکوت خبری بگذرد. حتی چند وقت پیش هم پدربزرگ او را گرفتند که مشکلات روحی زیادی برای آرش بوجود آمد. امیدوارم حداقل دانشجویان در این روزها که دانشگاه باز شده یادی از او و فعالیت هایش بکنند تا اهالی دانشگاهها فراموش نکنند که آرش و دیگر دانشجویانی که الان به جای کلاس درس در کنج سلولها بسر می برند هزینه آزادی خواهی را می پردازند. یادمان نرود که آنها تاوان چه چیز را پس می دهند."
آرش صادقی دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی است که به عنوان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه فعالیت داشت. وی اولین بار پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بازداشت شد و پس از نزدیک به چهار ماه بی خبری از وضعیتش به قید کفالت آزاد شد.
وی بار دیگر یک روز قبل از حوادث عاشورای سال 88 بازداشت و در شرایط دشوار تحت بازجویی قرار گرفت تا در اسفند همان سال با قید وثیقه دویست میلیونی آزاد شد اما به فاصله یک هفته مجددا بازداشت شد و در دادگاهی در فروردین ماه سال 89 به سه سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به هیجده ماه کاهش یافت. در مرداد سال 89 پرونده دیگری برای او گشوده و در دادگاهی دیگر به شش سال حبس محکوم شد. به دنبال اعتراض وکیل او به رویه پرونده قضایی با اتهاماتی مشابه (اجتماع و تبانی علیه نظام) در دو پرونده، شعبه رسیدگی به این اعتراض حکم وی را به چهار سال کاهش می دهد اما این حکم تاکنون در مرحله تجدیدنظر قرار دارد.
این دانشجوی محروم از تحصیل تا مهرماه سال 89 در زندان بسر برده و پس از آن به مرخصی آمد. اما در یورش ماموران امنیتی در ساعت چهار بامداد آبان ماه همان سال به منزل پدری آرش، مادر وی دچار شوک قلبی شده و فوت می کند. وی در آخرین بازداشت خود در 25 دی ماه سال 90 در حالی که همراه با پدربزرگش در حال رفتن به بهشت زهرا بود توسط نیروهای لباس شخصی همراه با ضرب و شتم دستگیر شده و از آن زمان تاکنون در زندان بسر می برد.
پس از حادثه تکان دهنده فوت فرحناز درگاهی مادر آرش صادقی، او در حالیکه هنوز در شوک از دست دادن مادرش بود در مصاحبه ای با خبرنگار جرس پرده از آنچه در طی روزهای بازداشت بر سر او آمده است بر می دارد و می گوید: "اولین بار که ریختند خانه و من را بازداشت کردند، با چشم بند من را بردند که تقریبا پنجاه و چهار روز در بازداشت و سلول انفرادی و تحت بازجویی بودم. آنها فشار می آوردند که اعتراف تلویزیونی بگیرند ...خیلی مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و دماغ و دندانم را شکستند. پایم هم دچار پارگی شد و کتفم هم در رفت که هنوز هم اثرات آنها هست. مخصوصا در بازجویی های اخیر که اصلا رفتار خوبی نداشتند و من را مورد شکنجه قرار دادند. بارها اینقدر کتک می خوردم که از هوش می رفتم و علاوه بر همه اینها در تمام مدت هم ممنوع الملاقات و ممنوع از هواخوری و تلفن بودیم و شرایط بسیار سختی بود. اوایل فکر می کردم آقایان ذره ای اعتقاد به دین اسلام و اخلاق دارند. اما با این برخوردها بخصوص حمله ای که به خانه امان کردند و باعث شدند مادرم فوت کند می بینم اینها نه از دین نه از انسانیت و نه از هیچ چیزی بو نبرده اند."
اما فشارها با حبس او به پایان نمی رسد و او همچنان تحت فشار بازجوی خود قرار می گیرد تا اینکه پدربزرگ وی در واکنش به این رفتارها و برخوردهای غیرقانونی نامه ای خطاب به بازجوی آرش می نویسد که در رسانه ها بازتاب گسترده ای پیدا می کند.
پس از آن، حاج شیرالله درگاهی، پدربزرگ هشتاد ساله آرش صادقی در خرداد ماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و مدتی در بند 209 زندان اوین نگهداری می شود. شیرالله درگاهی در این نامه تنها به شرح ماجرای بازداشت آرش و اتفاقات پس از آن و تماس های تلفنی و وعده ها و ادعا های دروغ بازجوی پرونده پرداخته و نوشته بود: "آقای کارشناس دیدید همه ادعاهایتان در مورد مجرم بودن آرش به طنزی میماند. طنزی تلخ…آقای کارشناس قرار است با آرش چه کنید؟ آیامرگ مادر “پاشیده شدن کانون گرم خانواده کافی نبوده؟ آیا بیش از سی ماه زندان بعد از انتخابات88 که بخش اعظمی از آن را آرش در انفرادی بوده کافی نیست؟ آیا آسیبهای جسمی وارد شده مثل شکستگی در ناحیه دنده و کتف در بازجویی ها که به تائید پزشکی قانونی نیز رسیده کافی نیست؟ با خودم روزی چند بار می اندیشم که پایان این این اتفاقات غم انگیز کجاست؟"
گفتنی است، این فعال دانشجویی بارها در اعتراض به برخوردهای غیرقانونی ماموران با زندانیان سیاسی دست به اعتصاب غذا زد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر